۱۵۹/////////////////

باد در حضور بی‌وزن برگ‌های زرد بی‌تاب بود و می‌پیچید در آواز تابناک نیزار...  رود رویای ماهی کوچک را تا به دریا برده بود... ابرهای کبود افسانه‌های پاک را می‌باریدند بر صورت جوان رود ... رود روندگی بی‌امان خود را رها کرده بود.... طعم گس دریا دهان ماهی شیدا را شور کرده بود... تلخ... سنگ سیاه صبور روسیاه‌ترین بود...صاف و پاک و پابرجا...جرم هریک تاوان روزگارشان بود....

 

 

پ ن:   بود... بود... بودن های تحمیلی... فعلی که سایه‌اش کم نمی‌شود...