باغ یخزده... سرخ شد

سیاه شد

فسرد

در آرزوی سرسبزی بهار

 

پندار پرنده باد بود

اوج بود

آسمان

در تنگنای قفس

قفل

صیاد

 

چنار پیر -آغوش باز خستگی های آسمان-

دار شد

دور شد

دیر

 

فریاد مکن...

دیدارمان به تپیدن ابرها تازه می شود.