شدم اشك
چكيدم از گونههاي سرخ به طغيان سيلي
شدم كلمه
حكايتهاي ناگفتهي لبريز
شدم گريه
يادبود خندههاي فراموش شده
آنهمه شوق
آنهمه لبخند
تو تبريك روزها و لحظههاي شاد باش
گرماي آفتاب باش
نور ماه
ترنم گامهاي آمدن باش
تسلاي مويههاي رفتن
ترديد از اين سياهي وهمگون جدا نميشود
صبح باش
تقلاي خيابان باش
غوغاي رنگ باش
زمزمه برگ باش
در رقص باد.....