درشروع آفتاب
موج پریشان مشکی موهایش
آبی آسمان را نواخت.
سودای حضور رویای یک خیابان را
ازصورتش،
نشسته بود.
پری صورتی بازیگوش!
فرود را لغزید
وذرات صورتی رنگ دنبالهاش
صورت آسمان را خراشید.
از تجاوز سیمانی ساختمانها گذشت
ازپنجره های روشن
واز درهای بسته .
جیغ خیابان
انعکاس قیر اندود رنگهای خونین یک پرده تبلیغاتی بود
- که پری صورتی بازیگوش –
ایستاده بر آن
ناظر جنبش انسانهابود.
قطرههای ابر
از نرمی پاک انگشتانش
فرود را دوباره کرد….