علی عابدی رفیق سالهای قدکشیدن و راست ایستادنم بوده وهست. از شبهای شیطنت و درس خواندنهای شب امتحان تا آزمون خردکننده روزهای شناختن همراهان. از علی زیاد یاد گرفتم. میتوانم بی ریا به شانهاش تکیه بدهم وخستگی از ساقهای خستهام فرار کند. حرف مهتاب هم چیز دیگری است. خودش میداند ومن میدانم و سکوت شبهای قدم زدن تا نزدیک صبح. فضای خاکی ته حیات خانهشان میداند و درختهای کنار پیاده روی خانه ما.
علی عزیز ، رفقای قدیمی باز جمع شدند. خوش آمدی...