تبليغاتX
نیک آهنگ -

159/

داغی این گناه شیرین راسوختن..تجربه ای مکرر است..تکرارجزوی از زندگی نیست.

همه زندگی است...

صبح های برخواستن..شبهای خوابیدن...و باز برخواستن و     باز خوابیدن............

هم بسترمشکوک بی زبان..ازپیوند گفتن را شروع کرده است.و این غریبه ترین گویش آشنای من است....

گمان خطا..به رنگ قرمز خون باطل شدنی بود..اگر که آن گمان خطا می بود....بودن این بود باعث سرگردانی من در زمان شده است..

خاطرات پر مخاطره جایی برای خیال های خوش نمی گذارد..که خوش خیالی خود خاطره ای پر خطر است.

عزم نوشتن بانالیدن من عجین شده اسث..واین ناله ها..نوشتن را زشت و ناجور می کند..

این قصه سردراز دارد.

گرم بیتوته در بستری پرگناه بودن..خورشید را هم سرد میکند.

پس یخ ما کی باز می شود..............

20/7/84

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 0:32 توسط نیک آهنگ |