تبليغاتX
نیک آهنگ
 

 

باد را شنيده‌اي ؟... بي‌تابيِ مطلق... ايستادنِ به اختيار.... گذرِ مداوم به هزار در هزار ثانيه‌هايِ جاريِ در زيستن‌... توقفِ به اختيار... اختيار!!!

 

چشم شده‌اي؟... رونده تا بيكران... وصل شوي به امتدادِ برگ‌هايِ چسبيده به تنهاييِ پياده‌رو... امتدادِ رفتنِ به اختيار...  رفتن... به اختيار... تا ديدرسِ عبورِ پريِ سپيد پوشيده را به اشك بشويي؟... به اشك... به اشكِ بي اختيار...

 

سكوت را زمزمه كرده‌اي؟... لب بسته باشي و فرياد كني... فرياد... از سرِ اجبار... سكوت كرده‌اي تا باران را بشنوي... از قيد بوق رها باشي... سكوت كني و بگذري... بگذري تا فرو نريخته باشي از پس اين همه انتظار... انتظارِ آكنده از اشتياق...

 

داغ خورده باشد به پيشاني و انگشت نما شوي  به اصرارِ در تكلمِ بي واژه... بي كلمه... صعود كرده باشي از ابتداي سقوط و باز سر به پستي سنگ سپرده باشي بي احتياط...

 

زخم بوده‌اي؟... سر باز كني از زورِ درد... خونابه را به احترامِ تشنگي دوست بداري... دل به قرمزي اش بسته باشي و دلبندِ برق زدنش در آفتاب بماني... مرهم نخواهي واز درد زنده باشي و ايستاده بماني تا تواضع درخت... سايه باشي و منظرت بشود پري سپيد پوشيده دراضطرابِ گام‌هايِ وداع... چتر بسته باشي در ريزشِ بي احتياطِ برگ‌ها... در مساحتِ محدودِ يك صندلي ، سايه بشوي داغ تر از خورشيد...

 

گرسنگي كشيده‌اي؟... كه عاشقي از يادت رفته باشد...  يادت ، رفت؟... يادت بماند و آماج تصويرهاي گوناگون...يادت مانده، يادگار داغ روي پيشاني... داغت مانده ...

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 19:16 توسط نیک آهنگ |

 

 

 رنگ برف كه طلوع كرد

 شروع سرخ گفتگو بود

 

سرريز  لرزان کلمات

 

تو بودی و این شوق مکرر کودکی

-         موج سرخوشی و شجاعت عشق در من –

من

نيست شدم

در هرم آفتابي كه

زوال اشك را تبخير مي كرد...

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 16:33 توسط نیک آهنگ |